تبلیغات
قـــــــــــــــرارمــــون یادت نـــــــــــــــره... قـــــــــــــــرارمــــون یادت نـــــــــــــــره...
08:25 ب.ظ    یاد تو

یك دختر با یك نگاه

 

شب هنگام است و من باافکاری خسته و ذهنی بسته به تو می اندیشم
به روزهای شیرین باهم بودن, به سختی انتظارهای طاقت فرسا
وچهره جذاب تو باتبسمی دلنشین از مقابل چشمانم میگذردو هرازگاهی بوسه ای برصورتم میزنی.
شب ,اتشی بروجودم میزند و تو میایی,با چشمانی لبریز به من مینگری و اتش به خاکستری سرد مبدل میشود.


از پنجره تنهاییم به بیرون مینگرم و باد با تازیانه هایش اشک را ازصورتم میرباید و باز میگریم و باد بی رحمانه تر از قبل تازیانه میزند.
آه ,چه سخت است
چه سخت است وقتی جدایی قسمت شود ,چه سخت است
ابرها دلگیرتر از همیشه یکدیگر را در اغوش گرفته اند و شلاق های اسمان کبودی سوزناکی را بر انها برجای گذاشته و اسمان همچنان می غرلد.

ناگهان پای در کوچه میگذاری و چشم در چشم هم مینگریم و میخندی و میگذری و باز ...
وباز خاطرات در ذهنم تجسم میابد و من غرق در گذشته میشوم و لبخند بر لبانم مینشیند.
اه تو پرشور تر از همیشه هستی و من گنگ از این لحظات سعی در محفوظ داشتن احساساتم تا مبادا پرشوریت اتشین شود.
عجب گرمایی در دستانت است,تنم به لرزش میافتد و تو با گذر از این لرزش مرا سخت در اغوش میگیری و من با ارامش تو ارام میابم و سر بر سینه تو چشمانم را بر بدو خوب زمانه میبندم و ان لحظه که از خاطراتمان به بیرون میخزم تو دیگر نیستی ولی وجودت را حس میکنم تو نیز همچون من بیقراری و

از این فاصله ها بیزار
و من با امیدی به اینده پنجره را میبندم و بر گهواره زمان لبخند زنان وارد میشوم...



یکشنبه 17 دی 1391 به قلم: Najme